چيزهايی که نگفتم
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،
نگفتم: " عزيزم، اين کار را نکن."
نگفتم: "برگرد و يک بار ديگر به من فرصت بده."
وقتی پرسيد دوستش دارم يا نه،
رويم را برگرداندم.
حالا او رفته، و من تمام چيزهايی را که نگفتم، می شنوم.
نگفتم: " عزيزم، متاسفم، چون من هم مقصر بودم. "
گفتم: " اگر راهت را انتخاب کرده ای،
من آن را سد نخواهم کرد."
او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم
نگفتم: " اگر تو نباشی زندگی ام بی معنی خواهد بود."
نگفتم: " جاده ی بيرون خانه
طولانی و خلوت و بی انتهاست."
گفتم: " خدانگهدار، موفق باشی،
خدا به همراهت." او رفت و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چيزهايی که نگفتم، زندگی کنم.
شل سيلوراشتاين
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 21:9 توسط پاییز
|